تبليغاتX
... شاید متفاوت






















... شاید متفاوت

بيا سوت بزنيم تا باد خاطراتمان را نبرده است.خودم.

خبری نیست

فقط طبق عادت همیشگی خستم از آدما از خودم

من نمیدونم چرا هر کاری میکنم توی دورهای زندگیم باز بر میگردم به این حالت

بریم خونه چندتا چای بخورم شاید حالم به شود

مكتوب در 90/10/29ساعت 13:48 توسط سحر| |

طوفان زودتر از اون چیزی که فکر میکردم اومد

هنوز بوی خاک بلند نشده بود که دیدم میون گرد و خاک و باد روی هوام

انقدر چرخیدم که حالم بهم خورد

از همه چی...


طوفان و من راه ننداختم

من فقط اسیرش شدم ...

فکر نکنید دارم میندازم تقصیر جبر نه جبری در کار نیست ولی من طوفان و راه

ننداختم

این اون چیزیه که مهمه حداقل واسه من

این خوبه که طوفان به همون سرعتی که شروع میشه تموم میشه

 

 

مكتوب در 90/10/14ساعت 21:50 توسط سحر| |

این روزها حس وحال عجیبی دارم

معلوم نیست این بار زندگی من و کدوم سمت میبره

.....

بوی حادثه میاد!

مكتوب در 90/10/06ساعت 21:39 توسط سحر| |

تا حالا تو زندگیم اینقدر عصبی نبودم گوشیم گم کردم

الان شماره هیچ کس  ندارم حتی مامانم

 

مكتوب در 90/09/17ساعت 22:40 توسط سحر| |

هجدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری ها

تهران-مصلی امام خمینی

مكتوب در 90/08/04ساعت 17:18 توسط سحر|

و دوباره تو

تویی که باز برایم تو شدی

و خیابان انقلاب

که برایم  بهشت شد

مكتوب در 90/07/26ساعت 16:23 توسط سحر| |

جقدر توقع های بیجا
مكتوب در 90/07/23ساعت 9:53 توسط سحر|

من  توی این هوای کثیف دارم نفس عمیق میکشم
مكتوب در 90/07/16ساعت 12:36 توسط سحر| |

وقتی دنیا بیرنگ میشود

همه چیز تکراری و بیمزه میشود

حتی این روزهای لوس

زیادی لوس

مكتوب در 90/07/03ساعت 13:15 توسط سحر|

من برگشتم

دلم برای گذشته تنگ میشه اما کافی بود و لازم

اومدم تهران واقعا دلم تنگ شده بود واسه کافه سارا ...واسه آش نیکو

صفت ومخصوصا پارک ملت...

۲ روز آوارگی کشیدم تا بلاخره اتاق دار شدم ولی مهم اینه که بلاخره

 اتاق دار شدم


پ.ن:فرشته زودتر بیا

مكتوب در 90/06/27ساعت 14:2 توسط سحر| |